بدون عنوان
قربونت برم؛ پنجشنبه عصر داشتی با کامیونت که عاشقشی بازی میکردی و مدام دستت را بهش میگرفتی و بالا می رفتی روش میشستی و یا دستت را بهش میگرفتی و هولش میدادی و با اون راه میرفتی و بابا هم مراقبت بود که یکدفعه تا یک لحظه حواس بابا پرت شد از روش افتادی پایین و........... خدا را شکر اتفاق بدی نیفتاد ولی بعد از چند دقیقه متوجه شدیم که پیشونیت رو زمین کشیده شده و خراشیده. بعد با بابا رفتیم پارک و حسابی بخور بخور و غروب آمدیم خانه. دیگه از سر شب حال من بد بود ولی یه جوری سر کردم تا ٢ که از حال بدی که داشتم بیدار شدم و متاسفانه تو هم بیدار شدی و با اینکه شیرت دادم نخوابیدی و من انقدر حالم بد بود که بابا را صدا کردمتا شما را بخواباند ولی شما ی...
نویسنده :
ماماني
17:47



