عسلم


دیگه وقتی بهت می گم آقای دکتر تندی میری کیف دکتری ات را میاری.....................
در کل بیشترین علاقه را به همین اسباب بازی داری و هر روز باهاشون بازی می کنی و دیگه خوب می دونی از هر وسیله برای معاینه کدام قسمت باید استفاده کنی و باتری همه شان را تمام کردی ههههههه

اینم جزء کارهای روزانه ات که تا از خواب پا میشی میری آشپز خانه و همه سینی ها را در میاری و ..........
چند شب پیش هر کاری کردم با اینکه خوابت میامد نخوابیدی منم حسابی خسته................... دراز کشیدم مشغول دیدن سریال دیوار.......... دیگه نفهمیدم چی شد ...... تا...... بابا صدام کرد تلویزیون داشت نود میداد و بابا بهم گفت ببین چطوری خوابیده...............................(تصویر پایین)

از قرار معلوم در حال دیدن نود بودی که شارژت تموم شده و ..............لالا
این سر همی را مامانی برات بافته بود و تو سیسمونی ات بود . پارسال بزرگ بود و من چون فکر میکردم امسال کوچیکه دادم مامانی تا بشکافه که تا حالا نشکافته و منم تنت کردم که دیدم اندازه است............. شما هم که خوشتآمده بود و حاضر نبودی درش بیاری با اینکه گرمت بود.

البته یکم تو سر شونه خودش را میکشه که قراره مامانی درستش کنه.

بابایی برای اسباب بازی هایی که خانه مامانی داری برات یه سبد بزرگ گرفته که .......... نتیجه اش تو عکس پایین پیداست...............




عسلم
