آخرین خرید عید
گل پسری
دیروز یه کار جدید یاد گرفتی اونم اینه که دست می زنی. تو آشپزخونه نشسته بودی که یکدفعه دیدم داری دست می زنی،البته قبلش هم سعی می کردی دست بزنی ولی دستت را مشت می کردی ولی حالا با دست باز اینکار را انجام می دهی.

این هم عکس دست زدنت که این اتفاق تو آشپزخانه کنار یخچال رخ داد.


بلاخره دیروز با بابا رفتم دکتر
و دکتر هم بهم قرص و آمپول داد
ولی انگار تازه امروز سرما خوردگی شروع شده چون آبریزش هم پیدا کردم . نگران تو هستم که مدام بغل من می خواهی باشی، می ترسم خدایی ناکرده از من بگیری و اذیت بشی سال نوییه.
امروز تو را گذاشتم پیش مامانی و رفتم کفش هم خریدم، اونم به سلیقه بابات، اخه منو بابات اصلا تو خرید کفش تفاهم نداریم. بابات همیشه به من پیشنهاد کفش لژ دار میده که من اصلا دوست ندارم.
امروز ولی کفش بدون پاشنه و ساده پیشنهاد داد با اینکه اون چیزی نبود که می خواستم قبول کردم پا بزنم ببینم چه جوری و توی پا خوب بود من هم قبول کردم بخرم.
اینجوری من هم خریدهام تمام شد.



آخرین خرید عید
