حالا نوبت مامانه
عزیز دلم نوبتی هم که باشه انگار نوبت منه سرما بخورم؛ آخه امروز حالم خوش نیست. الحمدالله شما خیلی بهتری و فقط کمی سرفه می کنی. دیشب بابایی عباس مهمان خانه مان بود.آخه هوا سرد شده و دیروز برف می بارید و بابایی عباس هم کارش تهران و خانه کرج برای همین بابا بهش زنگیده بود که تو این هوا و ترافیک نرو و بیا خانه ما. بنده خدا تا از در آمد وایستاد و مرغ پاک کرد! ما همیشه مرغ پاک کرده می خریم ولی دیشب بابا مرغ خریده بود آن هم درسته و با پوست و داد به من و رفت دنبال بابایی عباس و منم نا وارد.............. کلی باهاش کلنجار رفتم تا پوستش را کندم و بابایی عباس که رسید لباسش را که عوض کرد آمد بهم گفت: مریم خانم کمک نمی خواهی؟ و منم از خد...
نویسنده :
ماماني
10:45








