سلامممممممممم
سلام جیگری نگو که خودم می دونم.................... بقول نسیم جون مامان آرتین تنبل شدم جونم برات بگه ٥ شنبه بابا رفت سر کار ظهر زنگید که پایه ایی شب بریم کرج خونه مامانم اینا و ما هم گفتیم شما صاحب اختیارید و اینجوری شد که کارها را انجام دادم و بار یه سفر یک روزه به استان البرز(ههههههه) بستم و بابا که آمد راهی شدیم البته موقع حرکت خواب بودی و بیدارت کردم و لباس پوشوندمت و رفتیم................. امان از این جاده آزادگان..................... چه ترافیکی بود حسابی خسته شدیم ............ شما هم که برای خودت آقایی بودی و ساکت بیرون را نگاه میکردی و چون خوابت را هم کرده بودی لالا نداشتی تو را گرسنه ات شده بود و خدا را...
نویسنده :
ماماني
15:27









