محمد مانی شیرین ترین پسر دنیا

ني ني قشنگ من

پسرم همه زندگی من

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com  

 دوست جونای گلم سلام

به روزنگار زندگی من خیلی خیلی خوش آمدین

براتون لحظات خوشی را آرزو می کنم.

 

گل پسری؛قند عسلی 

 

 

یادتون نره:

نظر بدهید

و

به وبلاگ شعر و داستانم هم سر بزنید.

www.manijanam.niniweblog.com

 

 

[ سه شنبه 28 مرداد 1393 ] [ 1:34 ] [ ماماني ] [موضوع : ] [ ]
گالری عکس


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



[ دوشنبه 3 شهريور 1393 ] [ 23:59 ] [ ماماني ] [موضوع : ] [ ]
مروری بر ماههای غیبتمان


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



[ يکشنبه 26 مرداد 1393 ] [ 1:43 ] [ ماماني ] [موضوع : ] [ ]
دی و بهمن به روایت تصویر


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



[ يکشنبه 26 مرداد 1393 ] [ 0:43 ] [ ماماني ] [موضوع : ] [ ]
شیطون بلای مامان


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



[ يکشنبه 26 مرداد 1393 ] [ 0:43 ] [ ماماني ] [موضوع : ] [ ]
اندر احوالات غیبت ما


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



[ يکشنبه 26 مرداد 1393 ] [ 0:42 ] [ ماماني ] [موضوع : ] [ ]
بازگشت دوباره

عزیز دل مامان

بعد از قریب به 7 ماه دوباره برگشتیم.

دلیل غیبتمون یکم اطرافیان و کمی تنبلی مامان بود. البته یه وب جدید درست کردم ولی تو اونم مطلب نگذاشتم .... راستش کمی انگیزه ام را هم از دست دادم و به هموم دفتر خاطراتت بسنده کردم و اتفاقات مهم را درونش نوشتم.

ولی خدایش دلم برا همه دوستامون تنگ شده بود ...... ولی بی معرفتی کردم و سراغشون نرفتم. ولی امروز می خوام به تک تکشون سر بزنم.

نا گفته نمونه که سیستممون هم ماها مشکل داشت و چون منم نیاز خودم و با تبلت شما یا با گوشی خودم رفع میکردم پیگیر حل این مشکل کوچک نشدم تا همین امروز که بابا بخاطر کارهای خودش درستش کردخنده

 

نمی دونم از کجا برات بنویسم................... شما که البته همه را داری تو دفترت ولی خوب تو پست بعد خلاصه یه مطالبی مینویسم.

 

[ يکشنبه 26 مرداد 1393 ] [ 0:02 ] [ ماماني ] [موضوع : روزنگار] [ ]

 

سلام به گل پسر خودم و دوستای خوبمون

خیلی مختصر و مفید بگم که به دلایلی .................... فعلا آپ نمی کنیم و شاید برای همیشه!!!!!!!!!!!!

 

[ چهارشنبه 23 بهمن 1392 ] [ 1:13 ] [ ماماني ] [موضوع : گالری عکس] [ ]
پشت سر گذاشتن یک مرحله سخت

عزیز دلم

ممنون ............دست شما درد نکنه.................سپاسگذارم از همکاریتتشویق

نمی دونی چه بار سنگینی از دوشم برداشتی

3 دی ماه صبح که از خواب بیدار شدم تو یک تصمیم ناگهانی دیگه پوشکت نکردممژه.............واقعیت اینه که اصلا امید نداشتم باهام همکاری کنی............... آخه یکبار تو 20 ماهگی و یک بار تو 24 ماهگی چند روزی باهات کار کرده بودم که بی نتیجه بودناراحت و مدام می ترسیدم اینبار هم همکاری نکنی.

روز اول همان ساعت اول ترتیب فرش مامانی را دادی نیشخندو بعدش ما گوش بزنگ نیم ساعت به نیم ساعت می بردیمت دستشویی و شما هم ایجازه(جایزه) طلب میکردی نیشخندکه خدارا شکر تو خونه برچسب یا همون عکس برگردون و استیکر یا هر چی دیگه که اسمش را میگذاری داشتیم.

خداییش شب حسابی خسته شده بودمهیپنوتیزم از بس که تو راه دستشویی بودم و از صبح تا شب در دستشویی نبستم و چراغش روشن بود بخاطر شرایط اورژانس که ممکن بود پیش بیادنیشخند.

ولی خوب از عصر متوجه میشدی دستشویی داری ولی دیر اقدام میکردی و لباست کثیف که میشد تازه یادت می افتاد باید بری دستشویی

شب که بابا با این وضعیت مواجه شد زد تو حالم و گفت حالا زود بودناراحت........................... منم دو به شک و خسته تو این فکر بودم که دیگه شب شده و پوشکت کنم که وسط بازی دویدی و گفتی جیـــــــــــــــــــــــــــــــــــش .............. اگه بدونی چقدر ذوق مرگ شدم عینک.

شب پوشکت کردم و خوابیدیم.

صبح که خواستم برنامه را از سر بگیرم گریه کردی که پوشکم کنکلافه.................... منم برای اینکه حساس نشی این کار را کردم ولی ازت خواستم جیشت را بگی که خدایی نسبتا همکاریت خوب بود .

منم برای تشویقت رفتم بیرون و کلی اسباب بازی ریزه میزه و استیکر خریدم که به عنوان جایزه بهت بدم.البته یکم هم از قبل گرفته بودم و قایم کرده بودم برای همچین روزی.

با پایان گرفتن روز دوم بر استرسم افزوده شد چرا که عمل دفع مدفوع انجام نداده بودی و می دانستم با این قضیه مشکل داری................ گریه

روز سوم پنج شنبه بود که طبق گفته های قبلی ام تنهایی را تجربه کردیم و دیگه شب از بس بهت یاد آوری کرده بودم جیشت را باید تو دستشویی بکنی دهنم کف کرده بود.آخ

روز جمعه به نسبت پیشرفتت در گفتن جیشت عالی بود و 90 درصد مواقع می گفتی ولی موقع دفع مدفوعت که ازت خواستم بری دستشویی امتناع کردی  اصرار داشتی پوشک بپوشی و پی پی کنی و منم برای اینکه اذیت نشی چیزی نگفتم و اجازه دادم این کار به سبک سابق انجام بشه.

امـــــــــــــــــــــــــــــــا روز شنبه کمال تعجب و حیرت این کار را در دستشویی انجام دادی تشویقو من 2 تا جایزه بهت دادم ولی از آنجایی که به نظر خودت هم کار شاقی انجام داده بودی توقع یه جایزه بزرگ را داشتیتعجب و به کم قانع نبودی که البته همه بهت قولش را دادند که در اولین فرصت که شرایط محیا شد و مورد مناسب یافتند برات جایزه بخرند.

از آنروز به بعد بیشتر مواقع یادت هست که باید از سرویس استفاده کنی  ولی خوب از آنجایی که همه می دانیم این موضوع زمان بر است و شما هم شیطان و بازیگوش گاهی کارها خراب میشه ولی تو 90 درصد مواقع به آبکشی فرش نمی رسیم با اینکه شورت آموزشی نمی پوشی. البته اغلب سر دفع مدفوع اذیت می کنی و گاهی بارها به دستشویی میریم و بی نتیجه برمیگردیم و غیر از این مدام باید گوش به زنگ باشم تا مچت را بگیرم وگرنه ممکنه این کار را تو لباست انجام بدیکلافه.................... جالبه که بهت می گم: محمد مانی ......... مامانم..تو شلوارت پی پی نکنی!!!!!!!!!!!................... و شمای بلبل زبون جواب میدی: نه ... تو شورتم می کنمتعجب

این روزهامدام میگی بریم جایزه بخریم........................... خوب حرفیه که زدیم و مطمئن باش بهش عمل می کنیم ولی خوب فعلا شرایطش نیست واقعیت نمی دانم اصلا برات چی بخرم........

از شب سوم به بعد دیگه پوشکت نمی کنم............بسته به اینکه شب چقدر مایعات خورده باشی گاهی شبها باران می باردددددددددددددددددد..............................قهقهه البته نیمه شب نه حدودای صبح و اونم اگه خواب بمونمخجالت

تو پست بعدی با شیرین زبونیهات انشالله حاضر میشه

 

  

 دی ماه 92 در 2 سال و پنج ماه و سه روزگی

[ شنبه 21 دی 1392 ] [ 7:51 ] [ ماماني ] [موضوع : روزنگار] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 39 صفحه بعد