محمد مانی شیرین ترین پسر دنیا

ني ني قشنگ من

پسرم همه زندگی من

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com  

 دوست جونای گلم سلام

به روزنگار زندگی من خیلی خیلی خوش آمدین

براتون لحظات خوشی را آرزو می کنم.

 

گل پسری؛قند عسلی 

 

 

یادتون نره:

نظر بدهید

و

به وبلاگ شعر و داستانم هم سر بزنید.

www.manijanam.niniweblog.com

 

 

بازگشت دوباره

عزیز دل مامان بعد از قریب به 7 ماه دوباره برگشتیم. دلیل غیبتمون یکم اطرافیان و کمی تنبلی مامان بود. البته یه وب جدید درست کردم ولی تو اونم مطلب نگذاشتم .... راستش کمی انگیزه ام را هم از دست دادم و به هموم دفتر خاطراتت بسنده کردم و اتفاقات مهم را درونش نوشتم. ولی خدایش دلم برا همه دوستامون تنگ شده بود ...... ولی بی معرفتی کردم و سراغشون نرفتم. ولی امروز می خوام به تک تکشون سر بزنم. نا گفته نمونه که سیستممون هم ماها مشکل داشت و چون منم نیاز خودم و با تبلت شما یا با گوشی خودم رفع میکردم پیگیر حل این مشکل کوچک نشدم تا همین امروز که بابا بخاطر کارهای خودش درستش کرد   نمی دونم از کجا برات بنویسم................... شما که ال...
26 مرداد 1393

بدون عنوان

  سلام به گل پسر خودم و دوستای خوبمون خیلی مختصر و مفید بگم که به دلایلی .................... فعلا آپ نمی کنیم و شاید برای همیشه!!!!!!!!!!!!  
23 بهمن 1392

پشت سر گذاشتن یک مرحله سخت

عزیز دلم ممنون ............دست شما درد نکنه.................سپاسگذارم از همکاریت نمی دونی چه بار سنگینی از دوشم برداشتی 3 دی ماه صبح که از خواب بیدار شدم تو یک تصمیم ناگهانی دیگه پوشکت نکردم .............واقعیت اینه که اصلا امید نداشتم باهام همکاری کنی............... آخه یکبار تو 20 ماهگی و یک بار تو 24 ماهگی چند روزی باهات کار کرده بودم که بی نتیجه بود و مدام می ترسیدم اینبار هم همکاری نکنی. روز اول همان ساعت اول ترتیب فرش مامانی را دادی و بعدش ما گوش بزنگ نیم ساعت به نیم ساعت می بردیمت دستشویی و شما هم ایجازه(جایزه) طلب میکردی که خدارا شکر تو خونه برچسب یا همون عکس برگردون و استیکر یا هر چی دیگه که اسمش را میگذاری داشت...
21 دی 1392

اندر احوالات ما

عزیز دلم اول از همه اینکه نی نی خاله مرجان 28 آذر به دنیا آمد و انشالله که سلامت باشه. بعد هم   سال نو میلادی با تاخیر مبارک باشه. عمه فاطمه که بیمار بود به حمد الله بهتره و البته 2 بار هم بیمارستان بستری شد و روزهای بدی را گذروند.. شب یلدای امسال را خانه خاله فاطمه گذراندیم چون تولدش را که 2 روز بعد و مصادف با اربعین بود می خواستیم جشن بگیریم البته پیش پیش. خدارا شکر شب یلدای خیلی خوبی داشتیم و بهمون خوش گذشت و شما هم کلی شیطنت کردی و شب نمی خواستی برگردی خانه و هی می گفتی من می مونم. شب اربعین بابا عباس مهمان خانه مان بود که شما مثل همیشه کلی ذوق زده بودی و اذیتش هم کردی. روز اربعین هم که مثل هر سال م...
19 دی 1392